یک روز بیاد ماندنی
ببخشید که خاطره یکروزه اینجانب از جلفا با تاخیر همراه شد میدانید که در سهای پیش دانشگاهی و مطالعه برای کنکور فرصت این کارها را از انسان میگیرد بخصوص که این روزها امتحانات است و وقت تنگتر برای کنکور دعایمانکنید تا بلکه این مسئله امتحانات و کنکور بخیر و خوشی بگذرد ، آنوقت خدابزر گ است انشاء الله در خدمت خواهیم بود فعلاً ادامه ای مختصر تا .....
از تماشای بازار چه مرزی بطرف خیابان پل چوبی راه افتادیم جا برای پارک ماشین نبود ، ما پیاده شدیم و پدر برای پیدا کردن جا برای پارک ماشین رفت . خیابان مملو از جمعیت بود بخصوص میهمانان و مسافران از ایالت خود مختارنخجوان ، یک عده تازه می آمدند و عده ای دیگر آماده برای رفتن ، از پفک گرفته تا فرش ماشینی و سیب زمینی وشانه ای تخم مرغ ....با خود میبردند بازار نیز نسبتاً شلوغ بود یک عده ای کالا هایی را که همراه خود آورده بودند می فروختند و عدهای دیگر در حال خرید . مغازه ها پر بود از اجناس ترکیه و چین و.. قبلا ً این مغازه ها بیشتر اجناس روسی می فروختند و به همین خاطر اینجا را بازار روس (روس بازاری یا شوروی بازاری ) میگویند گشتی در بازار زدیم و چیز هایی که نیاز بود خریدیم و و از مقابل پایانه مرزی گذشته از کنار پارک شهر بطرف پمپ بنزین و در را ه فرمانداری و اداره جهاد و آموزش و پرورش و ساختمان خرابه ای که گویا هتل آسیا بوده و ایستگاه راه آهن و مسجد جامع زیبا و دیدنی جلفاو بهذاشت و... پمپ بنزین و ....
بگذارید در همین جا این یک روز خاطره را به پایان رسانم و تافرصتی دیگر انشاءالله سعی خواهم کرد در خدمت باشم ..










علی بیک قلعه سی