توچرا تنهام گذاشتي
وقتي از سختي مي گفتم
يا چرا نگام نكردي
رفتي و تنهام گذاشتي
تودنياي غم و ماتم
وقتي از صداي قلبم
برات قصه ها مي ساختم
حالا مي گم كه خدايا
چراتنهام چرا تنهام
وقتي از سر محبت
بهش گفتم كه يه همرام
بي وفا برات شكوندم
همه ي سد غرورم
هنوز هم با همه ي حال
خونه داري تو وجودم
حالا كه تنم شكسته
روي تن غبار نشسته
تو دلم امنه هنوز هم
جاي تو عشق نشكفته ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده توسط آیدا در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت
6:36 |




