نگاه عاشقانه
زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرورو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شـد
تو نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينـه
ابر و باد و دريا گفتند حسن عاشقي هميـنه
اومدي تو سرنـوشتم بي بهـونه پا گذاشتــي
امـا تـا قـايـقي اومد از مـن و دلـم گـذشـتي
رفـتـي بـا قايق عشقت سـوي روشـني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي
دل تنها و غريبـم داره ايـن گـوشه مي مـيـره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگـيـره
ميرسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم





