تبليغاتX
فریاد آراز

سلام

گفته بودم پست پایینی آخرین پست هست تا کنکور ولی یه اتفاق جالب تو مدرسه مون افتاد که حیفم اومد ننویسم .

و اینک ماجرای آنروز در مدرسه ی ما :

مدرسه ی ما یه مدرسه ی تازه ساخت هست و ما اولین کسایی هستیم که اون مدرسه رو افتتاح کردیم .

و حالا اصل ما جرا : اونروز سر صف خانم مدیر گفتن که خبر دادن بچه ها به مدرسه موبایل می یارن مگه مدرسه جای موبایل آوردنه و ال و بل ...بعدش فرمودن که یا اونهایی که موبایل همراهشون هست خودشو بیارن یا می یایم تو کلاسها تک تک کیف ها رو میگردیم .

منم یکی از اون بچه مثبت های مدرسمونم تا از دهن مدیرمون این حرف در اومد  فکر کنم یه چند باری رنگ عوض کردم تا رسیدیم به کلاس بچه ها به همهمه افتاده بودن هرکس سعی می کرد یه جوری موبایلش رو قایم کنه بچه های کلاس دیگه (هم رشته ای هامون ) هم ریخته بودن کلاس ما.

هر کی یه پیشنهادی میداد .......

من یه دوستی دارم که اونم عین من مثبته و یه موبایل هم داره تا تو کلاس دیدمش بهش گفتم خوب تو میگی چیکار کنیم گفت من امروز موبایلم رو نیاوردم بهش گفتم پس من چه خاکی تو سرم بریزم ..... دیدیم همه ی بچه ها موبایل هاشون روبردن گذاشتن رو دیوار دستشویی بعضی ها هم انداخته بودن تو سطل آشغال (حالا شما فکر کنین تو موبایل هاشون چیا بوده که ارزش اینو داشته باشه که بندازن تو سطل آشغال )من آدمی نیستم که اهل ریسک کردن باشم به خودم گفتم اگه بدم دفتر بهتر از اینه که موبایلم گم بشه .

واسه همین با اون دوستم رفتیم دفتر . درست یخ زده بودم . معاونمون رو صدا کردیم بیاد بیرون

وبعد اینکه اومد گفت : بفرمایی کاری داشتین !!!منم در نهایت پر رویی گفتم خانم مدیر گفتن هر کی گوشی همراهشه بیاره دفتر ایشون گفتن شما هم !

بهشون گفتم خانم من که از گوشیم سو استفاده نمی کنم گفت میدونم خانم مدیر اون حرف رو برا شما ها نگفت که . ولی شما باید گوشی هاتون رو به خانم مدیر بدین. گفتم ممکنه عصبانی بشه

گفت نگران نباش .خلاصه ما اومدیم سر کلاس یه کم از ورود ما به کلاس نگذشته بود که در رو زدن ، معاونمون بود، به معلم مون گفت اگه اجازه بدین آیدا یه لحظه بیاد بیرون . حالا شما فکر می کنین معاونمون به من چی گفت ؟!!خانم مدیر میخواد بیاد کلاستون میخوای موبایلت رو بده من نگه دارم چون خانم مدیر تو کیف تو پیدا کنه بد میشه . تو زنگ آخر بیا موبایلت رو بگیر. انگار دنیا رو بهم دادن گوشیم رو بهشون دادم و بعدا فهمیدم که همه ی دفتر و بچه ها فهمیدن که من به این راحتی تسلیم شدم.

وقتی اومدن کلاسمون رو گشتن حتی کیف منو باز هم نکردن . (راستش به خودم افتخار می کنم)

درسته که از کلاس ما فقط یه دونه پیدا کردن ولی این برای من و دوستم درسی شد تا موبایلمون رو به مدرسه نبریم.

راستی عکسهای پایین با نام وقتی خدا نقاشی میکند یه عزیزی از کانادا برامون فرستادن  .

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 20:46 |

آخرین پست تا کنکورسراسری87

 

این آخرین پستی است که تا کنکورمطمئنا دارم . امید وارم سیزده بدر به همتون خوش گذشته باشه و تونسته باشین در کنار خانوادتون بهتر لحظات رو داشته باشین .

برای همه ی کنکوری ها آرزوی موفقیت می کنم البته دعای شما عزیزان هم جای خود را دارد .

 ممنون

عکاس عکس های زیر هم خودمم  در روز سیزده بدر (شهرستان زیبای جلفا)

 

 

 

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:59 |

گلچین روزگــــــــــار عجب با سلیقه است

می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

 

 

نمیدونم از کجا شروع کنم چی بگم دیشب که خبرش رو بهم دادن انگار آب داغ رو ریختن رو سرم . اصلا نمی تونستم باور کنم که بهترین دوستم عزیزترین کسش رو دیگه نمی بینه . اونم تو عید نوروز ، عیدی که واسه دوستم و خانوادش جهنم شد جهنمی که هیچوقت آتیشش خاموش نمی شه . آخه خدا جون مگه فاطمه جون چقدر دلش بزرگه که غم به این بزرگی رو ، رو دلش گذاشتی . فکر می کنی بتونه تحمل کنه ؟ اصلا کی راضی می شه یه خار تو دست خواهرش بره، چه برسه به اینکه..............

این چه رسمی تو زندگی است که خدا گذاشته ؟ آخه خدا که اینقدر مهربونه چطور راضی میشه که یه خانواده را اینجوری داغدار کنه !!!!!!!!

آخه خداجون چه حکمتی تو کارته که ما اون رو نمی فهمیم . آخه این چه آزمایشی  هست ، نمی فهمم.

معلم دینی مون تو کلاس می گفت هر کی چهل روز خودش رو واسه خدا خالص کنه ، خدا دیگه نمیذاره که اون تنها باشه یعنی بهتره بگم به مقام عرفا میرسه . اون روزی که معلممون این حرف رو زد بهش گفتم ما آدمهای معمولی هیچوقت نمیتونیم به این مرحله برسیم چون تحمل آزمایشهای سخت خدا رو نداریم و هم اینکه نمیدونیم چه حکمتی تو کارشه.

از همه ی کسانی که این مطالب رو خوندن خواهش می کنم که از خدا بخوان که به فاطمه و خانوادش صبر بده که بتونن این غم بزرگ رو تحمل کنن. و بتونن ازاین آزمایش سخت موفق بیرون بیان.

 

  

 

                                                 از همتون ممنونم

+ نوشته شده توسط آیدا در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 8:6 |
 


salamat
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 13:26 |

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم  

سینه میگــــوید که من تنگ آمدم فریاد کن

برگرفته از سایت شهرستان جلفا به مدیریت بابا

+ نوشته شده توسط آیدا در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 9:17 |

اهدا جوایز تندیس اهدایی منطقه آزاد ارس شهرستان جلفا

 

مسابقه وبلاگ نویسی منطقه آزاد تجاری ، اقتصادی ، صنعتی ارس در  شهرستان جلفا بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و یکم بهمن ماه با اهدا جوایز و تقدیر نامه و تندیس نفرات برتر پایان یافت . وبلاگ شهرستان جلفا نیز از طرف برگزار کنندگان این مسابقات مورد لطف قرار گرفت و کتاب دوجلدی بسیار پربار جلفا از دیر باز تا کنون بعنوان وبلاگ نویس پیش کسوت به اینجانب اهدا گردید . لازم به یاد آوری است که جوایز نفرات برتر سایر مسابقات نیز که منطقه آزاد ارس بمناسبت ایام الله دهه فجر تدارک دیده بود در طی همین مراسم در آمفی تئاتر این مجموعه واقع در ساختمان آذران اهدا گردید . اینجانب به سهم خود از برگزار کنندگان این مسابقات که در طی این مدت واقعاً زحمات زیادی را متحمل شدند تشکر و قدردانی نموده و از خداوند متعال برای کلیه پرسنل منطقه آزاد ارس بخصوص معاونت فرهنگی و اجتماعی موفقیت وسلامتی آرزو مینمایم .

در ضمن لازم به یاد آوری است که وبلاگ شهرستان جلفا قبلاً با نام کامتال -  آراز

 در پرشین بلاگ فعال بوده و بعد از هک پرشین بلاگ در بلاگفا با نام شهرستان جلفا راه اندازی شده و تا کنون با بیش از  دوازده هزار بازدید کننده از سراسر دنیا یکی از پر بیننده ترین وبلاگهای منطقه میباشد . و

آلبوم شهرستان

در بلاگر و

سایت شهرستان جلفا

 در موتور جستجوی گوگل بنام شهرستان جلفا اکنون فعال میباشند و بتازگی وبلاگی در بلاگفا بنام:

این خاطرات من است

 وبلاگ

فریاد ارس

 نیز از زحمات کلیه پرسنل زحمت کش معاونت فرهنگی اجتماعی منطقه آزاد ارس تشکر و قدردانی مینماید .

 

+ نوشته شده توسط آیدا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 21:25 |

منظره ای از ارس و پلو داغیارس

 

نام : رودخانه ارس

نام محلی : آراز

مختصات جغرافیایی :

مختصات جغرافیایی زیر حوضه ارس در استان آذربایجان شرقی       38/27 و 27/39 عرض شمالی و 24/45 تا 22/47 طول شرقی

وسعت منطقه : 235 کیلومتر

محدوده جغرافیایی : حدود مرز شمالی آذربایجان شرقی

 

ویژگی ها منطقه :

 

ارس مهمترین و پر آب ترین رودخانه شمالی آذربایجان شرقی است که در طول نوار مرزی مشترک ایران و جمهوری های آذربایجان و ارمنستان و جمهوری خود مختار نخجوان جریان دارد . رود ارس در محدوده آذربایجان شرقی توسط 18 رودخانه کوچک و بزرگ که از چند کیلومتر تا 280 کیلومتر طول دارند ، تغذیه شده و با 8367 میلیون متر مکعب آبدهی سالانه پر آب ترین رودخانه استان بشمار میرود .

علت و ضرورت حفاظت از منطقه : در بستر رودخانه ارس جزایری ( ادا) وجود دارد که زیستگاه قرقاول و دراج می باشد . از مهمترین زیستگاهها میتوان :

1 – زیستگاه کرانلو 2 – زیستگاه خلف بیگلو 3 – زیستگاه عاشقلو 4 زیستگاه شرفه 5 – زیستگاه ابراهیم سمیع را نام برد .

حاشیه رودخانه ارس در فصل زمستان گذری پرندگان مهاجر نیز می باشد .

حد و حدود منطقه :

این رودخانه که از کوههای مین گول داغ ( هزار برکه ) در ترکیه سرچشمه میگیرد پس از طی مسافتی به دریای خزر می ریزد . طول رودخانه در استان آذربایجان شرقی 235 کیلومتر است .

 

+ نوشته شده توسط آیدا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 9:38 |

 

آغازدهه فجر انقلاب اسلامی بر همگان مبارک باد

 

 

 

آلاه بویاغی

 

اسلام اویاتدی خلقی ، باشین قـــــاوزایان قاچیر

 

شیطان باجارمادی کــــــــــه یاتانلار اویانماسین

 

هر رنگـــــــــــــــی آت ، فقط بویان آللاه بویاغینه

 

هر آلدادان بویاخـــــــــــــــلارا قلبین بویانماسین

 

خلقین گؤزین اویاردی شـــــــاهین میر غضبلری

 

قوی بیر اویولسون ئوزگؤزی تا گـــــؤز اویانماسین

 

 تبلیغ او پایه ده گرک اولســـــــــــــون که مدعی

 

بیر نقطه سینده ضعفینه بارمــــــاخ قویانماسین

 

الفاظی محکم اتملــــــــی ، معنانی چوخ لطیف

 

سؤزلر اگر سوغاندیسا ، هرکس سویانماسین

 

آما گئجه نمــــــــــازدا قیلیرسان یاواشجا قیل

 

قوی زحمتیله هوشلانان اولسا ، اویانماسین

 

آغزوندا دادلـــــی سؤزلریوی سن ده شهریار

 

 ایله بیشیر که خـــــــلق دادیندان دویانماسی

 

+ نوشته شده توسط آیدا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 21:3 |
تقلا


روزی سوراخی کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.

پروانه به راحتی از پیله اش خارج شد ، اما چثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گشوده شود و از چثه او محافظت کند ، اما چنین نشد و در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط نیاز به تقلا داریم ، اگر خداوند مقرر می کرد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم . به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

+ نوشته شده توسط آیدا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 9:53 |

 

  

محرم ماه خون ماه شهادت

 

 ایام سوگواری آقا امام حسین (ع) و یاران با وفایش را

با تقدیــــــــــم شعری از شهریار و نوحه ای از مداح اهل بیت عصمت و طهارت بر شما دوست داران

آقا تسلیت عرض مینمایم

 

 

محرم دیر ، خانم زینب عزاسی

بیزی سسلر حسینین کربلاسی

یولی باغلی قالیب دشمن الینده

داها زوارینین یوخ سس ، صداسی

بوگون کرب بلا ویران قالیب دیر

حسین اؤز قانینه غلطان اولوب دیر

 

 

چغیر شاه نجف گلسین هرایه

جهادیله آچاق یول کربلایه

علینین ذولفقاری داده چاتسین

حسین قربان لاری گلسین منایه

بوگون کرب بلا ویران قالیب دیر

حسین اؤز قانینا غلطان اولوب دیر

 

ایام سوگواری امام حسین (ع) را تسلیت میگوییم
+ نوشته شده توسط آیدا در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 9:28 |